تبليغاتX

کد آهنگ در وب نوا

شعري كه ناتمام ماند
بهترین مترجم کسی ست که سکوت را معنی کند



احتمالا امروز آخرين روزي كه اين وبلاگ به روز ميشه از همه دوستان به خاطر

 

لطفشون ممنونم  اگه نوشتن يه وب جديد رو شروع كردم حتما  خبر ميدم

 

هميشه شاد باشيد

 

سراب

 

سراب با تو بودن ديگه رو شد كه دريا نيست

 

ديگه دل كندن از تو برام آخر دنيا نيست !

 

چه معصوم باورت كردم منه ديونهء ساده

 

بيا از پشت ابر نقاب سيات افتاده

 

واسه برگشتنت ديره ، كه دستات ، پر ز تقصيره

 

واسه دل كندن از تو ديگه گريم نمي گيره....!

 

ته هر جمله از حرفات ، يه بن بست ويه شايد بود

 

سر هر خواهشت ، حتي ! يه اجبارو يه بايد بود

 

خيال كردم رفيقي تو!

 

خيال كردم وفاداري!

 

مي خواستم سقف من باشي

 

ولي افسوس خرابكاري.......

 

نته نته غرور من به پاي تو ترانه شد

 

 كسي تو رو نخونده بود

 

 شعراي من بهانه شد.

 

نگو كه قول ميدي بهم

 

نگو قسم خوردي  ديگه ، يه خورده ديره ،

 

 آخه تو ، براي من مردي ديگه!

 

هموني كه حاضره پات ، بمونهو ، پات بميره

 

عشق تو از يادش ميرهَ جاشو تنفر ميگيره

 

سراب با تو بودن ديگه رو شد كه دريا نيست

 

ديگه دل كندن از تو برام آخر دنيا نيست !

 

چه معصوم باورت كردم منه ديونهء ساده

 

بيا از پشت ابر بيرون نقابت سيا ، افتاده

 

واسه برگشتنت ديره ، كه دستات پر ز تقصيره

 

واسه دل كندن از تو ديگه گريم نمي گيره....!

 

عشق آدما به هم قصه خنده داريه

 

اولش قشنگو بعدش همه گريه ذاريه

 

وقتي عشقا همه از دم ،

 

مثل هم تموم ميشن ؛

 

پس چرا بايد شروع كرد...! پس چرا بايد شرو ع كرد!!؟

 


موضوع :
| +| نوشته شده در سه شنبه دهم مهر 1386 و ساعت 9:28 توسط مريم |


سفر . . . .
 

ما که رفتیم .....

عکس:جاده سر علی آباد (گرگان)

 


موضوع :
| +| نوشته شده در چهارشنبه هفتم شهریور 1386 و ساعت 10:43 توسط مريم |


......
 

احساس میکنم جسمی سرد و سخت بر قلبم سنگینی میکند

نفسام به شماره افتاده

و...

خدایا امروز بیشتراز هر وقت دیگر به حضورت نیازمنم

کمکم کن

 


موضوع :
| +| نوشته شده در دوشنبه پنجم شهریور 1386 و ساعت 8:48 توسط مريم |


انسان

 

نمي خواستم شعر بذارم ولي خوب يه كم تو آپلود عكس مشكل پيدا كردم  

 

انشاالله دفعه بعد ،بازم يه شعر كوچولو از خودم ، ممنون که تحمل میکنید .

 

 

زماني كه محبت در دلت مرد و به خودخواهی رسیدی انسانيت نيز به

 

پايان ميرسد و سياهي افق را مي پوشاند .

 

دستانم

 

چه بي تابانه ثانيه ها را پس ميزند

 

و زوال

 

لحظه جدايي

 

جدايي از پوسته

 

انتظار ،

 

و باز هم انتظار

 

در معراج مهر

 

مي شكافد . . .،

 

لمس ميكند . . .

 

سكوت بي پايان پنجره ها را

 

آسمان لحظه هايم

 

سرشار از ابر هاي تيره

 

باز بوي باران مي آيد

 

و دلم . . .

 

 سخت مي گريد

 

بر مرگ يك . . . .

 

                                                                  مريم


موضوع :
| +| نوشته شده در شنبه بیست و هفتم مرداد 1386 و ساعت 9:29 توسط مريم |


از عدالت تا . . . .

 

سرنوشت بخشنامه جنجالي رييس قوه قضاييه: اجراي سنگسار با چراغ خاموش

حکم سنگسار جعفر کيايي، که پيش از در اين آستانه اجرا در قبرستان تاکستان با دستور

صريح رئيس قوه قضائيه متوقف شده بود، صبح پنجشنبه هفته گذشته« ۱۴تیر» اجرا شده

 است ("روز"، يکشنبه شب خبر غير رسمي اجراي حکم را منتشر کرده بود). از دو روز

 پيش رواج شايعه اجراي اين حکم در بين روزنامه نگاران و فعالان حقوق بشري نگراني

 هايي را به همراه داشت، و اين در حالي بود که عدم پاسخگويي صريح و سريع قوه قضائيه

 نيز بر نگراني . . .

اجرای حکم سنگسار در تاکستان

عصرایران - خبرهای رسیده به عصرایران حاکی از آن است که متهم مرد پرونده زنای

 محصنه در تاکستان سنگسار شده است . به جز 6 - 5 نفر ، مردم روستای مذکور حاضر

 به حضور در مراسم اجرای حکم نشدند و سنگسار توسط مأموران صورت گرفت .

قوه قضاييه اجراي حكم سنگسار را تاييد كرد

سخنگوی قوه قضائیه گفت : حکم سنگسار برای مرد متهم در تاکستان اجرا شده اما در

 مورد زن اجرای حکم متوقف شده است . اما به طور کلی باید گفت در قوه قضائیه بنا

نبوده چنین احکامی به این شکل اجرا شود .

لغو سفر هیات نروژی به ایران در صورت اجرای حکم سنگسار

                                     منبا :سایت بدحجاب


موضوع :
| +| نوشته شده در دوشنبه یکم مرداد 1386 و ساعت 7:20 توسط مريم |


مادر .....

 

تمام هستی ام تا ابد دوستت دارم

روزت مبارک


موضوع :
| +| نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم تیر 1386 و ساعت 7:51 توسط مريم |


پایان . . . .

 

بلاخره تموم شد بعد از چهار سال زحمت و باقی مانده چیزی جز خستگی

نیست همیشه فکر میکردم پایانش روز شیرینی برام میشه ولی امروز

وقتی احساسمو جستجو میکنم  اثری از شادی نمی بینم وقتی فکر میکنم

میبینم این چهار سال درس با اعمال شاقه بوده

ترم اول ٫ ترم دوم . . . . هر کدوم با یک اتفاق بد همراه بود  ولی عمر همه چیز

کوتاهه غم هم مثل شادی دوامی نداره فقط تنها چیزی که از این گذران برای

 آدم باقی می مونه یک مشت خاطره ست که بعظیا شو اصلا نمیخوای بیاد

 بیاری . . . و کوله باری از تجربه که ره توشه ادامه سفرت میشه .

قبل از تجربه کردن سعی کن از تجربه دیگران درس بگیری چون زندگی معلمیه

که در مقابل کوچکترین اشتباه خیلی بیرحمانه تنبیهت میکنه

 


موضوع :
| +| نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم تیر 1386 و ساعت 7:21 توسط مريم |


خيلي سخته

  

خيلي سخته چيزي رو كه تا ديشب بود يادگاري

 

صبح بلند شي و ببيني كه ديگه دوسش نداري

 

خيلي سخته كه نباشه هيچ جايي براي آشتي

 

بي وفا شه اون كسي كه جونتو واسش گذاشتي

 

خيلي سخته ، تو زمستون غم بشينه روي برفا

 

مي سوزونه گاهي قلبُ ، زهر تلخ بعضي حرفا

 

خيلي سخته اون كسي كه اومد و كردت ديووونه

 

هوساش وقتي تموم شد بگه پيشت نمي مونه

 

خيلي سخته اگه عمر جادوي شعرت تموم شه

 

نكنه چيزي كه ريختي پاي عشق اون  حروم شه!!!

 

خيلي سخته اون كسي كه گفت واسه چشات ميميره

 

بره و ديگه سراغي از تو و نگات  نگيره

 

خيلي سخته تا يه روزي حرفاي اون باورت شه

 

نكنه يه روز ندامت راه تلخ آخَرت شه

 

خيلي سخته كه عزيزي يه شب عازم سفر شه

 

تازه فرداي همون روز دوست عاشقش خبر شه

 

خيلي سخته بي بهونه ميوه هاي كالو چيدن

 

بخدا كم غصه اي نيست چند روزي تو رو نديدن

 

خيلي سخته كه دلي رو با نگات دزديده باشي

 

وسط راه اما از عشق، يه كمي ترسيده باشي

 

خيلي سخته كه بدونه واسه چيزي نگراني

 

از خودت ميپرسي يعني ، ميشه اون بره زماني؟

 

خيلي سخته توي پاييز با غريبي آشنا شي

 

اما وقتي كه بهار شد يه جوري ازش جدا شي

 

خيلي سخته يه غريبه به دلت يه وقت بشينه

 

بعد به اون بگي كه چشمات نمي خواد اونو ببينه

 

خيلي سخته كه ببينيش توي يك فصل طلايي

 

كاش مجازات بدي داشت توي قانون بي وفايي

 

خيلي سخته كه ببيني كسي عاشقيش دروغه

 

چِقَدَر از گريه اون شب چشم تو سرش شلوغه

 

خيلي سخته . قشنگه آشنايي زير بارون

 

اگه چتر نداشته باشن توي دستا هر دوتاشون

 

 

 


موضوع :
| +| نوشته شده در یکشنبه بیستم خرداد 1386 و ساعت 8:22 توسط مريم |


آخرين نقطه

 

هر بار كه مرا مي ديد ، ساعتها گريه مي كرد ! آخرين بار كه به سراغم آمد ، ديوانه وار

 

 مي خنديد ! وقتي حالت استفهام را در نگاه من ديد ؛ با طعنه گفت : تعجب نكن كه

 

چرا مي خندم ؛ من ديگر آن زن سابق نيستم ! بس بود هر چه تو قاه قاه خنديدي و من

 

هاي هاي گريستم . . . !

 

تازه حرفش را تمام كرده بودكه يكباره قطره اشكي سرگردان ، در گوشه چشمش لنگر

 

انداخت ؟! با طعنه گفتم : بنا بود گريه نكني ؛ پس اين قطره اشك چيست ؟!  اشك را

 

 با سر انگشت پاك كرد ُو فيلسوفانه گفت :  اين ؟ اين قطره ، اشك نيست ! نقطه

 

 است ! مي فهمي؟! نقطه .

 

اين آخرين نقطه اي است كه در آخرِ ، آخرين جملهء‌ ، آخرين فصل كتاب ايمانم به عشق

 

 مردان ،گذاشتم !

 

 من ديگر به هيچ مردي ايمان ندارم . . . ! جز به يكپارچگيشان در نامردي . . .

 

 

 


موضوع :
| +| نوشته شده در جمعه چهارم خرداد 1386 و ساعت 19:14 توسط مريم |


رویای نا تمام من . . .
 چه ساده برای دیگران تمام میشوی

انگار که هرگز نبوده ای

یک تصویر محو ؛دور و دور

وخاطراتی که گاه مرور میشود

و لی من . . . !؟

چه درد بی انتهاییست !

بودن و هرگز نبودن

وتحمل همه این روز ها

چه سخت است

 


موضوع :
| +| نوشته شده در شنبه پانزدهم اردیبهشت 1386 و ساعت 9:27 توسط مريم |